يکشنبه 6 خرداد 1397 - 2018 مي 27 - 13 رمضان 1439
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 41551

غزل غربت (2)

هم بايد گفت و هم هر طور بگويي حق مطلب اداء نشده است و خود را غرق عرق شرم مي بيني.

 

آمیخته شدن آن حقیقت اهورایی که تماشا و زیارت آن دیار را دور از دسترس رؤياها قرار می دهد، با این واقعیت پلشت دنیایی که باورِ بودن و شدنِ آن صحنه ها را برای بعضی سخت و دشوار می کند آدمی را به نوشتنی این چنین جسورانه وا می دارد که باید با دیده اغماض و کرامت در او نگریست تا نگارنده قدری کمتر خجل شود.

به دل دوست به هر حیله رهی باید کرد          طاعت از دست نیامد گنهی باید کرد

هم بايد گفت و هم هر طور بگويي حق مطلب اداء نشده است و خود را غرق عرق شرم مي بيني.

در آن سفر به یاد ماندنی طبقات مختلف مردم شهر دماوند حضور داشتند و حالا که مدّت هاست از آن روزها مي گذرد و فقط خاطراتی شیرین از آن ایام برایم به یادگار مانده، با یک حساب سرانگشتی احساس می کنم اگر در آن سفر نبودم جا داشت از غصّه محرومیت دق کنم!

و البته حضور خود را در آن کاروان نورآشام و در کنار آن زمزم نور به حساب عنایت کریمان می گذارم که با آن ها کارها دشوار نیست.

من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم          چون که می رفت، مرا هم به دل دریا برد

بخشي از کلمات نورانی همسفر سربلند آن روزهاي رزمندگان را نیز زینت بخش مقدمه می کنم تا مبادا خود را آماج گلایه به حقيقت رسیدگان ايشان کرده باشم که چرا از علمدارمان نگفتی؟!

 

"سؤال من از خودم این است که آیا این از معراج برگشتگان چه قدر می توانند آن حال و هوا را پس از سفر مِنَ الحق الی الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من نمی تواند تکلیف دشوار آنان را که خدا حجّت را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد." (١)

 

  • این دل نوشته آشفته را از آن جهت که «انّ الهدایا بقدر مُهدیها» (٢) به غریب ترین غزلی که نیم سروده باقی ماند و دیوان آفرینش را به حضور درخشنده خود معنا بخشید؛ به مادر پهلو گرفته ام حضرت زهرا روحی لها الفدا  و نیز به همه ی آن گروه از فرزندان عاشقش که در اقتدا به مادرشان قبر بی نشان را برگزیدند وشهید گمنام شدند؛ تقدیم می کنم.

 

 

بارالها! کمکم کن برای آن که یادم بماند کجاها رفته ام و چه ها دیده ام، خاطرات وخطورات ذهنی ام را قلمی کنم و حجّت را بر خودم تمام کنم تا اگر روزی آن قدر از این روزها و لحظه ها فاصله گرفتم و پیچ و خم روزگار مرا به آن سمت جلگه های خاکستری فراموشي بردند و در مرداب دنیا خواهی دست و پا می زدم، با مرور اوراق کهنه وگرد گرفته این دفتر، از شراره نگاه غضب آلود آن روزهای این خطوط، جرقه ای بر کاهدان اوهام دور شده از شهیدانم بیفتد و آتشی بر هستی کج رفته ام شعله ور شود که جز به آب دیدگان فروکش نکند، اشکی که حتماً در آن زمان به آن خیلی نیاز خواهم داشت، البته ای کاش هیچ وقت کار به آن جا نکشد.

پس همین حالا با تمام وجوداز زبان شهید آوینی می گویم:

" ای شهدا دستی از فراسوی عالم برآورید و ما قبرستان نشینان عادات را نجات دهید."

 

 

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید

آبان ٩٢

 

......................................................................................................................................................

١-مقام معظم رهبري

٢-هدیه ها به قدر و وسع هدیه دهندگان است. (و نه به قدر ارزش و حرمت کسی که به او هدیه می دهند!)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
دعای فرج